آیا تحلیل کِیگِن نمایانگر یک جریان گسترده است یا صرفاً دیدگاهی منفرد و شوکهکننده؟
50 دقيقة مضت
گزارشها
4 زيارة
62
آیا تحلیل کِیگِن نمایانگر یک جریان گسترده است یا صرفاً دیدگاهی منفرد و شوکهکننده؟
پس از بررسی منابع جدیدتر، میتوانم بگویم که تحلیل کِیگِن دیدگاهی منفرد نیست؛ اما عبارت «ایران به قدرت مسلط تبدیل شده است» همچنان از اجماع غالب تحلیلگران تندتر و صریحتر است.
تصویری که از دیدگاه تحلیلگران به دست میآید
شخصیت/منبع | ارزیابی از جنگ | موضع درباره ایران و هرمز
رابرت کِیگِن | شکست راهبردی آمریکا | ایران با نفوذ راهبردی بزرگی از جنگ خارج شده و هرمز به یک اهرم اصلی قدرت تبدیل شده است.
جان مرشایمر | شکست آمریکا | موضعی صریحتر از کِیگِن دارد؛ آشکارا میگوید ایران را نمیتوان به زانو درآورد و توازن قدرت پیرامون هرمز به سود تهران متمایل شده است.
مایکل اوهانلون | آمریکا در وضعیت بدتری قرار دارد | او در مطالعه بروکینگز که به این نتیجه رسید واشنگتن نسبت به پیش از جنگ در وضعیت بدتری قرار گرفته و ایران از طریق هرمز نفوذ قدرتمندی در اختیار دارد، با کِیگِن همکاری داشت.
بروکینگز | احتمال شکست راهبردی آمریکا | هشدار میدهد که شکست واشنگتن در دستیابی به اهداف جنگ، جایگاه جهانی آمریکا را تضعیف خواهد کرد و باعث میشود متحدان و رقبای آن محاسبات خود را از نو انجام دهند.
آسوشیتدپرس/رویترز | بنبست و فرسایش | محتاطتر است: ایران از نظر نظامی و اقتصادی تضعیف شده، اما همچنان توانایی جنگیدن را حفظ کرده و اهرمهای فشار مهمی، بهویژه هرمز، در اختیار دارد.
و شگفتآورتر اینکه: مرشایمر از کِیگِن صریحتر است
اگر به دنبال کسی هستید که تقریباً همان حرفهای کِیگِن را بزند، اما صریحتر و بدون پردهپوشی، آن شخص جان مرشایمر است.
او در ماه ژوئیه گفت راهبرد بمباران آمریکا شکست خورده، محاصره دریایی شکست خورده و واشنگتن راهبرد نظامی قابل اجرایی برای وادار کردن تهران به تغییر موضع خود درباره هرمز ندارد. حتی او تفاهمنامهای را که در ماه ژوئن امضا شد، پیروزی ایران توصیف کرد.
این موضوع بسیار مهم است، زیرا مرشایمر متعلق به همان مکتب فکری کِیگِن نیست. بنابراین وقتی دو نفر از دو مکتب فکری متفاوت به نتیجهای نزدیک به یکدیگر میرسند، این مسئله شایسته توجه است.
اما نکتهای وجود دارد که نباید از آن غافل شویم
دیدگاه مخالف نیز وجود دارد.
رویترز در ارزیابیای که چند روز پیش منتشر کرد، وضعیت را «بنبستی پرهزینه» توصیف میکند، نه یک پیروزی قاطع ایران. این خبرگزاری اشاره میکند که ایران متحمل خسارات سنگینی شده، اقتصادش آسیب دیده و محاصره دریایی بر آن فشار وارد میکند؛ اما واشنگتن نیز نتوانسته است اهداف سیاسی خود را بهطور قاطع محقق کند.
رویدادهای اخیر نیز تأیید میکنند که درگیری هنوز تعیین تکلیف نشده است: در ۳۰ اوت، آمریکا سکوهای ایرانی در جزیره لارک را هدف قرار داد و ایران نیز در پاسخ، پایگاههای آمریکایی در اردن را هدف قرار داد.
بنابراین نتیجه را اینگونه بیان میکنم:
یک جریان رو به رشد در تحلیلهای غربی میگوید:
> آمریکا میتواند خسارات عظیمی به ایران وارد کند، اما نتوانسته است برتری نظامی خود را به تسلیم سیاسی ایران تبدیل کند.
این نکته فراتر از صرفاً گفتنِ «ایران پیروز شد» است.
اما عبارت کِیگِن مبنی بر اینکه ایران به قدرت مسلط تبدیل شده، جسورانهترین نسخه این نتیجهگیری است.
مهمتر اینکه برخی تحلیلهای اروپایی نیز شروع به استفاده از زبانی مشابه کردهاند؛ یک تحلیل جدید در El País از پایان مرحله هژمونی آمریکا در خاورمیانه و ظهور قدرتهای منطقهای، در رأس آنها ایران، سخن گفته و این موضوع را مشخصاً به هرمز و کاهش اعتماد کشورهای خلیج فارس به تضمینهای آمریکا مرتبط کرده است.
و به نظر من، مهمترین پرسشی که اکنون ارزش بررسی دارد این است: اگر این جریان تحلیلی درست میگوید، در عمل چه معنایی دارد که ایران صاحب بیشترین نفوذ در هرمز شود؟ آیا این به این معناست که ایران واقعاً میتواند از کشتیها عوارض دریافت کند، تعیین کند چه کسی عبور کند و چه کسی عبور نکند، و تنگه را به یک نظام امنیتی مستقل ایرانی–عمانی و جدا از آمریکا تبدیل کند؟ این دقیقاً همان نکتهای است که شایسته بررسی دقیق است، زیرا آینده کل خلیج فارس به آن مربوط میشود.