در عمل، اینکه ایران به صاحب بیشترین نفوذ در هرمز تبدیل شود، به چه معناست؟

63

در عمل، اینکه ایران به صاحب بیشترین نفوذ در هرمز تبدیل شود، به چه معناست؟

در عمل، اینکه ایران به صاحب بیشترین نفوذ در تنگه هرمز تبدیل شود، لزوماً به این معنا نیست که ایران از نظر حقوقی و قانونی «مالک تنگه» باشد. منظور این است که ایران به کشوری تبدیل شود که بیشترین توانایی را برای تعیین شرایط عبور، امنیت و سرعت آن داشته باشد. و این تفاوت بسیار مهمی است.

تحولات کنونی این مسئله را واقعی‌تر کرده است؛ زیرا ایران و عمان در حال مذاکره درباره یک مسیر موقت کشتیرانی هستند و تهران می‌گوید بخشی از این مسیر در آب‌های سرزمینی ایران قرار خواهد داشت، در حالی که جزئیات مربوط به مدیریت، درآمدها و امنیت همچنان در حال مذاکره است.

این موضوع در عمل چه معنایی دارد؟

۱. ایران می‌تواند عبور و مرور را «مشروط» کند

به‌جای اینکه سؤال این باشد:

«آیا کشتی می‌تواند عبور کند؟»

تبدیل می‌شود به:

«کشتی تحت چه شرایطی می‌تواند عبور کند؟»

این همان جوهر چیزی است که کاغان آن را یک تحول راهبردی می‌داند. از دیدگاه این مقاله، ایران تلاش می‌کند عبور و مرور را از یک حق عملی که تحت تصمیم تهران نیست، به امتیازی تبدیل کند که بتواند آن را برای برخی طرف‌ها تنظیم، به تأخیر بیندازد یا حتی ممنوع کند.

۲. ایران می‌تواند میان کشتی‌ها تفاوت قائل شود

این خطرناک‌ترین نکته است.

برای مثال، ممکن است میان موارد زیر تفاوت ایجاد شود:

– یک نفتکش متعلق به کشوری دوست با ایران.
– یک نفتکش متعلق به کشوری بی‌طرف.
– یک کشتی مرتبط با آمریکا یا اسرائیل.
– یک کشتی نظامی.

و در واقع گزارش‌هایی درباره مذاکرات ایران و عمان وجود دارد که شامل جلوگیری از عبور کشتی‌های نظامی در چارچوب توافق احتمالی است.

۳. هرمز به ابزاری برای فشار بر تحریم‌ها تبدیل می‌شود

اینجاست که به نظر من کاغان مسئله را به‌روشنی می‌بیند.

اگر ژاپن، کره جنوبی، چین، هند و دیگر کشورها به جریان انرژی از طریق تنگه هرمز نیاز داشته باشند، تهران عملاً می‌تواند بگوید:

«انرژی را می‌خواهید ادامه پیدا کند؟ پس باید با من تعامل کنید.»

این مسئله تحریم‌های آمریکا را دشوارتر می‌کند؛ زیرا کشورها مجبور خواهند شد میان جلب رضایت واشنگتن و حفظ امنیت تأمین انرژی خود توازن برقرار کنند. این دقیقاً یکی از نتایج اصلی مورد تأکید در مقاله کاغان است.

۴. هرمز می‌تواند به منبع درآمد تبدیل شود

اگر ایران و عمان واقعاً درباره سازوکاری برای مدیریت عبور و مرور و تقسیم درآمدها به توافق برسند، تهران می‌تواند از موقعیت جغرافیایی خود درآمد مالی کسب کند.

اما در اینجا باید احتیاط کرد: توافق نهایی و سازوکار دریافت عوارض هنوز به‌صورت علنی نهایی نشده است؛ بنابراین نمی‌توان گفت ایران در حال حاضر واقعاً مبلغ ثابتی از هر کشتی دریافت می‌کند.

۵. نفوذ به معنای بستن تنگه نیست

این نکته به نظر من بسیار مهم است.

ایران ممکن است زمانی قدرتمندتر باشد که هرمز باز باشد اما تحت شرایط تعیین‌شده از سوی ایران فعالیت کند، نه زمانی که کاملاً بسته باشد.

چرا؟

زیرا بسته‌شدن کامل تنگه:

– به خود ایران نیز آسیب می‌زند.
– جهان را به جست‌وجوی مسیرهای جایگزین سوق می‌دهد.
– به آمریکا دلیل قوی‌تری برای مداخله نظامی می‌دهد.
– کشورهای مختلف را علیه ایران متحد می‌کند.

اما باز نگه داشتن تنگه با شرایطی که ایران تعیین می‌کند، به تهران نفوذی مستمر می‌دهد، بدون اینکه هزینه‌های کامل بسته‌شدن تنگه را متحمل شود.

و این معنای واقعی «سلاح هرمز» است.

و مهم‌تر از همه: چه اتفاقی برای آمریکا می‌افتد؟

اگر ایران بتواند عبور و مرور را در بخش مهمی از تنگه تنظیم کند، معنای حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس تغییر خواهد کرد.

دیگر فقط این سؤال مطرح نخواهد بود:

«آیا نیروی دریایی آمریکا می‌تواند وارد خلیج فارس شود؟»

بلکه سؤال این خواهد بود:

«آیا آمریکا می‌تواند بدون ورود به رویارویی با نظامی که به تنظیم عبور و مرور در تنگه می‌پردازد، وارد خلیج فارس شود؟»

این موضوع توضیح می‌دهد که چرا مناقشه بر سر هرمز به نزاعی بر سر حاکمیت و نفوذ تبدیل شده است، نه صرفاً نزاعی بر سر نفت.

در مقابل، آمریکا می‌گوید مین‌ها را از مسیر اصلی کشتیرانی پاک کرده است و همچنین در ۳۰ اوت حمله‌ای علیه سکوهای ایرانی در جزیره لارک انجام داده که به گفته واشنگتن، با تهدید کشتیرانی ارتباط داشته‌اند. این نشان می‌دهد که کنترل هرمز هنوز به‌طور نهایی در اختیار هیچ‌یک از طرف‌ها قرار نگرفته است.

اما یک عامل وجود دارد که می‌تواند معادله را تغییر دهد

نباید فرض کنیم که ایران می‌تواند این اهرم را برای همیشه حفظ کند.

تلاش‌های خلیجی و بین‌المللی برای ایجاد خطوط لوله، بنادر و مسیرهای جایگزین که هرمز را دور بزنند، در جریان است. هرچه این پروژه‌ها موفق‌تر شوند، ارزش راهبردی تنگه برای ایران کاهش خواهد یافت. یک تحلیل جدید هشدار داده است که اگر مسیرهای صادراتی جایگزین موفق شوند، اهمیت راهبردی هرمز ممکن است در سال‌های آینده کاهش پیدا کند.

بنابراین می‌توانم این مسئله را این‌گونه خلاصه کنم:

پیش از جنگ:

آمریکا = قدرت نظامی تضمین‌کننده امنیت کشتیرانی
ایران = قدرتی که توانایی تهدید کشتیرانی را دارد

در سناریویی که کاغان درباره آن صحبت می‌کند:

آمریکا = قدرت نظامی حاضر در منطقه
ایران = قدرتی که هنگام تنظیم عبور و مرور نمی‌توان آن را نادیده گرفت

این تفاوت بسیار بزرگی است.

اما من معتقدم که عبارت «ایران بر هرمز کنترل دارد» در این لحظه کاملاً دقیق نیست. عبارت دقیق‌تر این است:

«ایران تلاش می‌کند توانایی نظامی و جغرافیایی خود برای مختل کردن هرمز را به نفوذ سیاسی دائمی بر قواعد و نحوه بهره‌برداری از آن تبدیل کند.»

و اگر ایران در این کار موفق شود، این واقعاً یکی از بزرگ‌ترین تحولات راهبردی در خلیج فارس طی چند دهه گذشته خواهد بود.

نکته جالب این است که همین تحول دقیقاً همان چیزی است که تحلیل کاغان را قابل توجه می‌کند: او هرمز را صرفاً یک «اهرم فشار ایران» نمی‌بیند، بلکه امکان شکل‌گیری یک نظام منطقه‌ای جدید را مطرح می‌کند که در آن تهران به طرفی تبدیل شود که نمی‌توان در تنظیم و مدیریت عبور و مرور از آن چشم‌پوشی کرد.

شاهد أيضاً

الطاقة الشمسية المركزة لأجل المعامل 4

نعم. سأبني لك دراسة أولية رقمية لمشروع طاقة شمسية  مع فصل ما هو مؤكد عن …